-
تمام نظریه ها ... چرت اند!
پنجشنبه 27 آبانماه سال 1389 16:18
جداً متنفرم از او... آرزوی مرگ کردن را اولین بار روز او تست کردم... هنوز که نتیجه نداده... نتیجه می دهد انشاالله!
-
تعطیلاتتون مباااارک!
چهارشنبه 26 آبانماه سال 1389 15:32
دِلَم قَدَم زَدن َ می خواهَد... قَدَم زَدَن دِلَش باران می خواهَد ... باران نیز احتِمالاً دِلَش چَتری رَنگین می خواهد ... چتر رنگین دَستان ظَریف بالِریَن ی را می خواهَد ... کِه عاشِقانه آن را دور خود بچَرخاند و پَرواز کند ! بالِریَن هم معشوقه می خواهد ... این هارا ولش کن... دِلَم قَدَم زَدَن می خواهَد ... بقیه اش...
-
همیشه " من " باید بهترین باشم!
شنبه 22 آبانماه سال 1389 18:48
پدرم می گوید... که من اگر با همین سن و عقل کمم به صنعتی شریف هم بروم... می خواهم اول باشم! راست می گوید من همیشه باید اول باشم ! در هین پیرامون تا مدّت ها از خیلی کارها خودمان ، خودمان را معذور کردیم...! شاید کمتر نِت بیایم! امّــــا کمتر نخواهم نوشت ... اینجا خانه ی من است... تاابد !
-
شر و ور
پنجشنبه 20 آبانماه سال 1389 21:21
دوستانی که زندگیشان را به باد داند هیچ نگران نباشند؛ این ضرب المثل بالعکس نیز صدق می کند : با آورده را باد می برد...! + اِی بابا... دوستان خودتان را جمع و جور کنید... مزاح کردیم!
-
ببخشید...
پنجشنبه 20 آبانماه سال 1389 15:03
امروز ... با کسی که کلّیِ کلّی از او متنفر بودم ... کلّی گفتیم و خندیدیم و آخر سر هم شماره اش را با خودکار روی دستم نوشت و من ... در عین شرمساری از احساس گذشته ام، قضاوتم و حرف هایی که پشت سرش زَدَم ... فقط ... لبخند زدم ! حال اثری از تنفر نیست ... تنها چیزی که اثرش باقیست ... ردِّ شماره ی اوست ... روی دستم ...! + هر...
-
نیچه
چهارشنبه 19 آبانماه سال 1389 22:43
-تو اون مُخِ گردویی تو چی میگذره بچه؟! - چیزایی که تو کلّه ی گنده ی تو نمیگذره!!!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 آبانماه سال 1389 23:46
تنهــ ـــــا انســـان ها به بهشت می روند... وَ لا غیر...! ________________________________ o! Those who believe (in that which is revealed unto thee, Muhammad), and those who are Jews, and Christians , and Sabaeans - whoever believeth in God and the Last Day and doeth right - surely their reward is with their Lord,...
-
دکتر علی شریعتی
سهشنبه 18 آبانماه سال 1389 22:29
جغرافیای روشن فکری... چه چیز عجیبیست!!!
-
دلم برای قصه ها میسوزد
یکشنبه 16 آبانماه سال 1389 15:08
یکی بود یکی نبود... سال ها بعد، قصه نویسان و راویان داستان ها، برای بچه ها به جای قصه ی گالیور بزرگ و جاناتان آزادی طلب و عقاب و ماهی سیاه کوچولو و شازده کوچولو از قصه های دیگری گفت و گو می کردند... : گالیور کوتوله، جاناتان پرنده ی لجنزار، عقاب گندزار، ماهی سیاه خپل مانداب، و شازده ی گنده ی بی محبّت! سید جواد رسولی،...
-
؟!
شنبه 15 آبانماه سال 1389 22:18
به کار بردن افعال و القاب زشت ... در یک صفحه ی شخصی ... در یک دنیایِ مجازی که تمام تصویرِ دیگران از تو ، نوشته هاتِ... چه معنایی میده؟! + توجه کنید که بعضیا از تَهِ دلشون میگن و واسه خالی کردن خودشون (و حرفاشون و گه گاه فحشاش ون حقیقته:دی) ... و بعضیا واسه تقلید از دیگران و جلبّ توجه ... اینا با هم فرق می کنه!!!
-
نیازمندی ها×
شنبه 15 آبانماه سال 1389 16:31
توجهــــــــــــــ توجهـــــــــــــــــ به یک عدد مترجم سریعا" نیازمندیم! که شـــِر و مر های مغز خودمان را برای خودمان ترجمه کند:)
-
یه پیک بزن
شنبه 15 آبانماه سال 1389 16:16
مستـــی و راستـــــی! آره داداشــــ !
-
when you were a child
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1389 14:33
لحظه های شیرین کودکی را به خاطر آور که در هر روز، عمری را زیست می کردی و سخت آغشته ی طبیعت بودی.
-
ذذ
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 20:35
سر خط می نویسیم... حالمان بسی خوب است . . . آه... چقدر من بدبختم!:((
-
شــــــــِر و وِِر های دلنشین!
شنبه 8 آبانماه سال 1389 18:56
همــــراه شـــو عــزیز کین دردِ مشترک هرگز جدا جُدا درمان نمی شود
-
قدم به قدم
جمعه 7 آبانماه سال 1389 00:09
می خواهم سیاستمدار شوم ! به کنار... برای رسیدن به هدفی بزرگ باید از قدم های کوچک شروع کرد! + همدلی، همراهی، هم اندیشی
-
شعــــار مـــا
پنجشنبه 6 آبانماه سال 1389 18:44
همراهـــی، همــــدلی، هم اندیشـــــی
-
ما دور افتـــادیم...
پنجشنبه 6 آبانماه سال 1389 13:54
زندگی چقدر باهامون مهربونِ و ما انسان ها چقدر از اون دور افـــتاده!
-
خونم را بریز
سهشنبه 4 آبانماه سال 1389 14:18
خونم را بریز و تنم را زخم بزنُ امإا بدان که به روحم آسیبی نمی رسانی و آنرا نابود نمی سازی. دست ها و ژاهایم را با غل و زنجیر ببند و به سیاهچالم بیفکن. با وجود اینُ نیم توانی افکارم را زندانی کنیُ زیرا افکار من همچون نسیم آزاد است و از فضای بی زمان و بیکران عبور کی کند. Spill my bloOd & pirece my body , but u shall...
-
پِــــــــــــــــخ!
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 13:47
بیزی هستــــــیم در حدِ لالیگــــــــــا...:( وقت ندالیم چرمندتون:*
-
توجه بفرمایید!
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1389 14:18
توجه بفرمایید که اشاره ی انگشتی کافیست که توی ِ خواننده را از روی این سطر به پایین پایین و پایین تر پرتاب کند و بعد در سر سطر بعد بنویسد: توجه بفرمایید اشاره ی انگشتی کافیست!
-
عادت
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1389 19:45
عادتی دارم به اندازه ی رنگ مردمی که اهرام را ساخته اند عادتی دارم که بخندم. ریسه بروم، بر پا بکوبم و آن مردک را نشان بدهم که عادت دارد شلاق خورده ی هر شب باشد هرم قناسی را از کلمه روی هم تلنبار می کنم عادتی دارم که بنویسم - که می نویسم- و این کوچه ی پر پیچ - به خدا- هیچ جا تمام نمی شود می پیچد می پیچد و سر آخر... نه!...
-
یارو شاعـــره...
سهشنبه 20 مهرماه سال 1389 15:26
+ ممم... اون کیه؟! چیکار می کنه؟ - نمیشناسیش؟ + نه! باید بشناسَم! - شاعـــره بابا... **** ِ... + ممم ... آره.. شنیدم ! از خودت! بریم سلام کنیم... _________________________________________________ + سلام آقا/خانوم ****! خیلی خوشحالم از دیدنتون! - سلام * سلام... شخصِ سوّم: آهای شما دوتا... + زهرا و **** هستیم خانوم! -...
-
میروم...
دوشنبه 19 مهرماه سال 1389 18:58
قدمهایم را برمی دارم میروم از کنار تمام روزها رد می شوم و تمام خاطرات به توکه می رسم میایستم توان حرکتم نیست غم نبودنت چقدر بزرگ است و حسِّ بودنت چقدر شگف انگیز می خواهم تا ابد در همین نقطه بمانم جایی که تو هستی و من و زندگی کاش زمان همینجا متوقف بماند... + تا حالا شده یه شعــر پیدا کنی که دقیقاً وصفِ حالت باشه؟!
-
تقصیر من است آیا؟
یکشنبه 18 مهرماه سال 1389 14:45
تقصیر من است آیا که اصلا" و اصولا" تـــــــــــظاهر به عشق ورزیدن نمی تونم بکنم...؟ یا تقصیر ِ بعضی آدم هاست که پشتِ نقابِ تظاهراتشون قایم شدن؟
-
سهـــراب
جمعه 16 مهرماه سال 1389 14:40
گاهی فکر می کُنم که اگر سهراب(همان سپهری خودمان) در این زمانه ی پُر توپ و تانک زندگی میکرد؛ باز هم شعر های قَشَنگ قَشَنگ می سرود آیا؟
-
پاک نویس...
دوشنبه 29 شهریورماه سال 1389 15:44
یه احمق : نگا کُن زن! خدا اوّل آدم و آفریده بَعد حوّا رو... یه همه فن حریف: باید به خدا حق داد! منم وقتی می خوام چه چیزی بنویسم اول چرک نویس می کنم بَعد پاک نویســـ ! + واسه بعضیا همینجور زنِ زبونداری لازمه!
-
همیشه...
یکشنبه 28 شهریورماه سال 1389 21:19
همیشه یه دلیلی واسه نوشتن هَس... می خوام از این دلایل به نحوِ احسنت اسفاده کنم... اگه اجازه بدی... + مبــــارکه!!! چی؟ وبلاگم دیه...